تبليغاتX
تنها و تنهایی

تنها و تنهایی

تنهایی را دوست دارم و تنها سرودن را

www.pare-yaas.blogfa.com

 

میخوام امشب رو بخونم واستون از سر احساس

که چرا هر کی گرفتار همیشه میاد پیش عباس

مگه عیسی گل مریم به مسیحی مقتدی نیست ؟

مگه موسی پور عمران به خلیلی رهنما نیست ؟

مگه زرد تشتی و بودا واسه آتیش نمیمیرن ؟

پس چرا حاجتاشون رو از آقای ما میگیرن ؟

بذار تا برات بگم من جوابای این سوالا

جوابایی که  میدم من نشنیدی تا به حالا

تا مسیحی میگه عیسی ... عیسی میگه یا اباالفضل

تا کلیمی میگه موسی ... موسی میگه یا اباالفضل

تا که زردتشتی و بودا میبینن آتیش نیازه ...

میگه آتیش کمی مهلت تا آقام آتیش بیاره

---------------------------------------------------------------------------

من راهم رو پیدا کردم . عشق لایق کسایی که میخوام واسشون بنویسم

اما توی یه جای جدید .

oshagh       این لینکش

 

www.pare-yaas.blogfa.com           و این اسمش

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 شهریور1384ساعت 1:12  توسط مهاجر   | 

کوچ نابهنگام ...(برای فرشته )

 

بعد رفتن تو تمام شاپرکها رفتند

از خواب  نسیم  قاصدکها  رفتند

 

بعد  تو  تمام  نغمه  های  آبی

از شهر قشنگ نی لبک ها رفتند

 

 

 

کاشکی میشد دوباره در آغوشت بگیرم

 

تا چشم رو هم میذاشتی هزار دفعه بمیرم

 

من عاشق چشاتم ... اگه قابل بدونی تا جون دارم باهاتم 

 

 

 

 

وقتی با احساس زیبای تو آشنا شدم ...

وقتی چشمان زیبایت را در مقابل تمنای دیدگانم دیدم ...!!!

دلم به عشق چشمان زیبا و نگاه پر معنایت مهاجر شدن رو آموخت ...

تو دوباره معنای سفر عشق رو در دلم کاشتی ...

تو با نگاهت من رو عاشق کردی و فاصله ی بین من و تو انتظاری به من داد اما صبری نداد ...

صدای عشق بین من و تو فاصله ها بود ...

حالا آمدی و برای من یک سبد پر از آرزوی با تو بودن رو برایم آوردی ...

اما نمیدانم در کجای این شب گریه های منی ؟؟؟ ...

و من * عاشق مهاجر * ثانیه ها رو برای دیدن تو پس میزنم ...

 

 

 

خونه غرق سکوت . تنم در حسرت عطر تو بیتاب

خیالم خیس شبنم روی گلبرگ یاد چشم تو خواب

نمیدونی چه سخت نمیدونی چقدر سخت نبودت

دلم بی تو میمیره . منم دیونه ناز وجودت .

 

 

اما بازم دست رسم زمونه...

( رسم عاشق کشی براش یه تفریح )

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 شهریور1384ساعت 1:26  توسط مهاجر   | 

امام علی ... پدر ( از طرف خودم و فرشته )

 

 

 

میلاد با سعادت امام علی(ع) امام حق و پیشوای شیعیان جهان و همسری مهربان و پدری دلسوز را به تمامی شیعیان جهان ، مخصوصا دوستان خوبم تبریک میگویم .  امید وارم سایه پدرانتان همیشه بر سرتان پاینده باد و روز پدر نیز مبارک .

 

 

 

حرف دلی با پدرم ...!

 

سلام به پدر خوب و مهربان و عزیز تر از جانم ...

 

پدر دستانت همیشه یاورم بود و هست 

پدر سایه تو برایم بهترین پناهگاه

و آغوشت برایم گرم ترین معبد عشق

 

پدر حرفهایت برایم سرلوحه طلایی ست

پدر چشمان روشنت همیشه برایم معنای بزرگ زیبایی ست

و چهره نورانی و آرامش بخشت برایم همیشه بهترین معبد آرامش و آسایش است

 

پدر دوستت دارم و دستان گرم و مهربانت را میبوسم

و زیر پایت دشتی از گل های شقایق میریزم

و تمام وجودت را گلهای نیلوفر میگیرم

 

 پدر پاینده مانی ... روزت مبارک ...

 

برای پدرم ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1384ساعت 1:6  توسط مهاجر   | 

تو هستی ... (برای فرشته )

 

 

هنوز تو را در کنارم حس میکنم و از خود بی خودم !

 

هنوز صدای پاهایت را با تمام غربتش در گوشم میشنوم ساکن میمانم !

 

هنوز چشمان معصومت را در چشمانم میبینم و میگریم !

 

هنوز خنده های زیبا و شیرینت را میبینم و خنده بر لبانم میخشکد !

 

هنوز تو را میبینم که تنهایی هایم را پر میکردی ولی حال تنها تر از بی کسیم !

 

هنوز دستانت را در دستانم میبینم ولی دستانم خالیست !

 

اما هنوووزززز !!!؟؟؟!!!؟؟؟

 

هنوز مرگ شقایق را باور ندارم با تمام تنهایی هایم !!!

هنوز عکس تو را در آسمان میبینم و آسمان را که معصومانه میبارد !!!

هنوز چشمان زیبایت را میبینم که در میان ابرها گم میشود ...

و رنگین کمانی گمنام که بعد از آسمانی گریان جایش را میگیرد !!!

و من غریبانه میگریم و میگویم شقایق عشق من نمرده است !!!

اما چه کنم با از خود بی خودی ها ، ساکن ماندن و گریستن ...

غمگین بودن لبخندهایم و تنهایی های بی کسی و دستان خالیم ...؟؟؟!

 

 

 

 

هنوز هستی . میدونم !!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 0:33  توسط مهاجر   | 

رسم مهاجر شدن ... (برای فرشته )

 

   باز دلم برای آسمانها گرفت ...

 

امروز آسمان دوباره غرورش را شکاند و مظلومانه گریست ...

 

امروز آسمان یاد دلهای سوخته کرد و معصومانه بارید ...

 

امروز عکس تو را در میان ابرهای گرفته ای دیدم که برای تنهایی هایشان میباریدند ...

 

چشمان زیبایت میان ابرها مهو شد و باران چه معصومانه می بارید ...

 

باز یاد لبخندی از تو افتادم که دلم را به آسمان پر داد ...

 

یادم هست رسم مهاجر شدن را ...

 

یادم هست که لبخند تو مرا مسافر آسمانها کرد ...

 

یادت از یادم نخواهد رفت ای مهاجر دلِ مهاجر ... .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1384ساعت 0:48  توسط مهاجر   | 

دوباره دلم ... (برای فرشته )

 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه ...

دوباره این دل دیوونه واست دلتنگ ...

 

 

 

نمیدونم چه رسمیه ؟!

 

رسم عاشق کشی تفریح زمونه ...

 

کاش میشد دنیا بیرحم نبودش ...

 

چی میشد اگه این دنیا جای هر دومون بودش ؟!

 

مگه میشه قلب و از احساس جدا کرد ؟!

 

پس چرا رسم این دنیاس جدایی ؟؟؟!!!

 

من و تو ما بودیم !

 

دنیا تا دید ما شدیم من و تنها کرد تا بشم من !...!

 

مرگ فاصله عشق ماست ...

 

یه روز تموم میشه فاصله ها ! منم میام رو بالت یه روزی !...!

 

 

)):)):)):)):)):)):

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 0:17  توسط مهاجر   | 

وقتی تو رو دیدم ...(برای فرشته)

 

 

 

وقتی که تو رو دیدم گفت دلم : که دیونتم ...

 

گفتی دیونگی یه نشون بی نشون ...

 

گفتم که من تو رو میخوام ، دلم گفت !

 

گفتی اگه نمونم ؟!

 

گفتم دلم میمره ! عاشقی دیگه بی معنا میشه ، دلم گفت !

 

گفتی اگه شقایق عشقت یه روز بمیره ؟!

 

گفتم تا شقایق هست زندگی باید کرد ! اینو دلم نگفتش ، باور نداشت یه روز بمیره !

 

اما حالا دلم میسوزه وقتی یاد میوفتم که گفتی :! اگه یه روز شقایق بمیره ؟؟؟

 

میگه دلم به من که : کاش باور میکردم تا بمیرم قبل مرگ شقایق عشق فرشته !

 

اما میگه دلم: قرار نبود با مرگ فرشته

 شقایق بمیره !

حالا دیگه دلم میسوزه ...

 

میگم ببین حالا فرشته دلم داره میمیره از بی نشونیه دیوانگی ...

 

اما دلم یه روز نشونه داشت ، نشون قلبش نشون تیر دیونگیم بود ...

 

رفتی و من موندم و عشق و دیوانگی و بی نشونی !!!

 

کاش بشه بیام پیشت ، بالهاتو باز کنی و روشون بیام تا اوج رسیدن به تو (حتی اون دنیا ) ...

 

میخوام مرگ رو !  تا باز بشه ببینمت ... !!!

 

 

چشمانم خیس است فرشته

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1384ساعت 1:10  توسط مهاجر   | 

فقط تو میخواستی که من و تو ما باشیم ... !!!

 

   من با تو بودن رو خواستم

 

                                    اما تو تنهایی خواستی

 

 من با نو میخواسم ما باشیم

 

                                     اما تو تنهایی خواستی

 

من برای تو غرورم رو شکوندم

 

                              اما تو دلمو شکوندی واسه تنهاییات

 

 

میدونی چقدر خسته ام ؟؟؟

 

اونقد که دیگه بالهام تاب سفر نداره !

 

میدونستم نمیدونی ...!!!

 

اگه بگم دیگه بسه ؟؟؟ نمیدونم چه میکنی ؟؟؟

 

اما میخوام : !!!  ادامه راه رو تو بیای !!!

 

من مهاجرم تو مسافر ...!!!  من مهاجرم همون سامان ... !!!

 

مهاجرم ، مهاجری مغرور که یه روزی یه مسافر میخواست ...!!!

 

حالا اگه میخوای بشی مسافرم ... نویت توست که سفر کنی !!!

 

میدونی سفر چیه ؟؟؟ من میدونم !!!

 

من یه فرشته داشتم اون میدونه سفر چیه ...!!!

 

اگه یه روزی اومدی واست میگم فرشته وارانه عاشق بودن یعنی چه ...!!!

 

تا بسوزی و بفهمی که چه گونه سوخته ام و ساخته ام ...!!!

 

من دیگه میخواهم برای فرشته بنویسم نه تو !

 

مینویسم تا روزی که بیایی و از بین من و تنهایی هات بگی کی رو میخوای ؟؟؟!

 

فرشته مرا ببخش که دل به دیگری دادم ، خودت خواستی ...!!!

 

اما دیگه  تنهات نمیذارم ای تویی که می خواستی من و تو ما باشیم ...!!!

 

 

 

  

*************************************************

 

 

فرشته کیست ...

 

روزی من هم کسی رو داشتم که عاشقانه عاشقم بود ...!

 

روزی من هم کسی رو داشتم که میگفت ای مهاجر بی تو من تاریکم ...!

 

ولی چه کردم من چی بود تقسیرم ؟؟؟

 

من و تو خواستیم که ما باشیم اما سرنوشت این بود که من تنها باشم ...!!!

 

میخوام درد و دل کنم باهات بعد این همه وقت که تنهات گذاشتم ...!

 

آخه میدونی تو یه سحر صبح بعد رفتن تو عاشق شدم ! عاشق یه سحر ...

 

میدونم قسم خورده بودم بعد تو دیگه هیچ کس ...!!!

 

اما یادته اومدی به خوابمو به نشونه رضایت خندیدی ؟؟؟

 

آخه من هنوز شکل خندتو وقتی از یه چیز راضی بودی یادمه مسافر ...

 

اما حالا فقط تویی مونس تنهاییام ، ببین کسی نیست باهاش حرف بزنم !!!

 

دلم گرفته فرشته ی مسافر !

 

میدونی از چی ؟؟؟ از نبودت ! از اینکه دیگه شونه هات نیست تا روشون آروم بگیرم !

 

توی خوابم نمیدیدم که یه روز ازم جدا شی ... !!!

 

چرا دنیا جای هر دومون رو نداشت ؟؟؟ تو میدونی ؟؟؟

 

آخه میدونی ؟؟؟ داغ من از چیه ؟؟؟

<< از اینکه تو به خاطر این سفر رو به جون خریدی که من راحت زندگی کنم >>

 

اما حالا بیا عذابام رو ببین ... نمیشه شمردشون !!!

 

باشه ! به کسی نمیگم که چرا سفر رو برای من به جون خریدی ...!!!

 

چی بگم آخه ؟؟؟

 

دلم تنگ !!! بعد رفتن تو ورد زبونمه جمله ی : کاشکی بودی ...

 

کاشکی بودی فرشته ی مسافر ...

کاشکی بودی ...

 

پر زدی ! رفتی و تنهام گذاشتی توی  دنیایی که رسم عجیبی داره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 1:4  توسط مهاجر   | 

طعم تلخ هجرت بی قراری ... !!!

 

من طعم تلخ هجرت بی قراری رو چشیدم .

نوبت توست .!

دیگر هیچ نمیگویم تا تو بگویی که میخواهی ...!!!

من کشتم تلخیه هجرت را

من طعم تلخ هجرت را چشیدم ... .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 1:58  توسط مهاجر   | 

وقتی ...

 

ای مسافر وقتی دل پر است چه بگویم از هجرت

وفتی دل در انتظار بالی است برای پرواز زبانم عاجز است از گفتن ... .

هسچ ندارم ای مسافر ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1384ساعت 1:11  توسط مهاجر   |